بغض دل

چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را....

آنسوی همه تنهایی ها خدایی هست که

 داشتنش جران همه نداشتنهاست

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٢٥ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

بی تابم از

تن عریان لحظه ها

آیا

این

هم آغوشی را

پایانی هست؟؟؟!!!

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱٧ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

عالم ربانی معلم بزرگ اخلاق مارو تنها گذاشت وبه دیار باقی شتافت .

تسلیت می گم و از خدا خواستار ظهور حضرتش هستم.

نوشته شده در ۱۳۸۸/٢/٢۸ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

چه کنم

با بایدها ونبایدهای روز مبادایم؟

آنقدر واژه ها خسته اند

که دیگر نای نفس کشیدن ندارند

چکنم با این دل خسته و

این واژه های خاکستری ناگفته ونانوشته ی

کتاب دلم ؟!

اکنون اگر واژه های نامفهوم ذهنم

خجل شوند از اندوه نبودن وندیدن و نداشتن هایم ،

برایت مینویسم تا شاید روزمبادایم امروز باشد....

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱/٢٥ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

آن ترک پریچهره که دوش از بر مارفت

از ما چه خطا دید که از راه خطا رفت

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱/٢٢ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

خوشحالم از اینکه دوباره جاری شدی در رگهایم

جشن دوباره بودنت در قلبم برپاست

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٢/۱۱ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

نبودنت مرگ هزار پنجره آواز

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٢/۳ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

شرح حالی ننوشتیم وشد ایامی چند

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱۱/٢۱ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ توسط نظرات () |